چند تا ادم به ظاهر بالغ وکامل و دیدم که
افتاده بودن به جون یه دیوونه بد بخت که
به حکم دیونه بودنش شیشه ماشینی رو
شکسته بود .
نا خود اگاه یاد این شعر پروین اعتصامی افتادم که میگه
گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانه ای
عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند
مانمی پوشیم عیب خویش اما دیگران
عیب ها دارند واز ما جمله را پوشیده اند
ما سبکساریم از لغزیدن ما چاره نیست
عاقلان با این گرانسنگی چرا لغزیده اند
کسانی باید حکومت کنند که بهتر از همه بتوانند .
قانون نظم است وقانون خوب نظم خوب.
انسان ذاتا یک حیوان سیاسی است .
ارسطو
من از آسمان آمده ام
آمده ام تا چگونه زیستن را به شما بیاموزم
اما اما چیزی شبیه زندگی
واداشت مرا از من
نخندید راست میگویم
وحافظه ام هیچگاه به من خیانت نمیکند
به من ایمان بیاورید
من از آسمان آمده ام
حیف
حیف که هیچکس
حرفهایم راباور نخواهد کرد
ما فریاد زدیم نور کجا رفت ؟
برق های خانه که آمد
ما فریاد زدیم تاریکی کجا رفت؟
نور یا تاریکی ؟
فرقی نمی کند !
عادت میکنیم...
خوشا به حال کلاغ های قیل وقال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
انسان ضعیف شهوت ران, که چنگالهای ذهنش را به جان علم انداخته تا نبود شاخ را بر سرش جبران کند
کودکانی که حرفی برای گفتن ندارند به جز تکرار حرفهای
بزرگان نسلی که به گمان همگان مرده به دنیا آمدند
چه غم انگیز است وقتی به زندگی مثلث ها و مربع ها و دایره ها می اندیشیم .چند ضلعی هائی که هیچ گاه حجم را درک نخواهند کرد و ما حجم هائی هستیم که هیچ گاه ماوراء را درک نخواهیم کرد
واقعا" که اسم استادیوم هم گذاشتن ازادی! در حالی که خانوما ازاد نیستن به ورزشگاه برن . اگه اسم ورزشگاه و بذارن استادیوم صد هزار پسری ( به قول عکس پایین ) بیشتر با عقل جور در میاد.
(وقتی حقیقت ازادی ندارد ازادی هم حقیقت ندارد)
وقتی خدا تن افرید از برگ گل زن افرید
احساس عاشق بودن و به خاطر من افرید
پس همیشه از شکستن ثانیه ها بترس وبا چشمای عاشقت به همه دنیا نگاه کن دریچه های قلبت رو به روی دنیا باز کن وعاشق باش ودر هر چیزی که می بینی حتی اگر زیبا نبود به دنبال زیبایی بگرد که به قول اندره ژید: ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در ان چیزی که به ان می نگری!
وبدون دوستت دارم وبه خاطر همین دوست داشتن ها زندگی می کنم چون تنها بهونه زندگی من دوست داشتن ادمهاست ( اینجا برای زندگی دنبال یک بهونه ام بهونمو ازم نگیر بذار زنده بمونم )
چه کنیم که باید گذاشت و گذشت... و به قول دکتر قیصر امین پور: ونا گهان چقدر زود دی می شود......
میروم خسته وافسرده وزار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در ان نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم ازلکه عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد ،میرقصد اشک
اه،بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید ان به که بپرهیزم من
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق امدو از شاخم چید
شعله اه شدم،صد افسوس
که لبم باز به ان لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم ،خنده به لب،خونین دل
میروم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
فروغ فرخ زاد